|
بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و مگو ز دی که امروز خوش است
(( خیام ))

نوروز در راه است
عید باستانی ما ایرانیها با تمام زیباییهایش و آیین کهن پیامی دارد ایرانیان
از قدیم در هر موقعیتی که بودند در این وقت سال شادی و شادمانی را به دل
ها راه میدادند زیرا که پیام نوروز شاد بودن است چیزی که جشن نوروز
را از دیگر جشن ها جدا می سازد این است که نوروز با زندگی نو و تازه شدن
پیوند دارد، با پایان یافتن زمستان و رفتن سرما و جایگزین شدن بهار، انسان
نیز افکار، اندیشه و دل خود را از کینه پاک می کند. مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی این پیامی است که از دوست به یار آمده است شاد باشید در این عید و در این سال جدید آرزویی است که از دوست به یار آمده است
م.ن محور اصلی جشن نوروز بر شادمانی و سرور و پایکوبی بنا شده و به روح انسان تازه گی و جنبشی نو میدهد اندیشمند ایرانی ارد بزرگ در جمله ای شادی را اینگونه بیان میکند زندگی ، پیشکشی است برای شاد زیستن . در
این روزها با بهانه یا بی بهانه شاد هستیم تا با طبیعت همراهی کنیم
طبیعتی که در پی یک خواب زمستانی طولانی باسبزی خود دارد لبخند میزند روا نیست که شادی را از خود دریغ کنیم با یک حس خوب میتوان انرژی های مثبت بهار را به درون خود بیاوریم و تن و جان خود را جلا دهیم به قول ارد بزرگ شادی و امید روان آدمی را می پرورد گر چه تن رنجور و زخمی باشد نوروز روز شادمانی زمین ، آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و سرشار از هیجان هر آغاز است .
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ای است دارایی ما آن هم شب عید تقدیم تو باد
نوروز
تجدید خاطره ای بزرگ است : خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت ، هر سال این
فرزندان فراموشکار که سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود ، مادر
خویش را از یاد می برند ، با یاد آوریهای وسوسه انگیز نوروز ، به دامن وی
باز می گردند و با او این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرند .
تمدن
مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد نیاز به بازگشت و باز شناخت
طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدینگونه است که نوروز ، برخلاف سنت
ها که پیر می شوند و فرسوده و گاه بیهوده ، رو به توانائی می رود و در هر
حال آینده ای جوانتر و درخشانتر دارد .

و چه خوش سروده نعمت آزرم که :
یکبار دگر نسیم نوروز وزید دلها به هوای روز نو باز تپید نوروز و بهار و بزم یاران خوش باد در خاک وطن ، نه در دیار تبعید
نوروز! خوش آمدی صفا آوردی! غمزخم فراق را دوا آوردی همراه تو باز اشک ما نیز دمید بویی مگر از میهن ما آوردی!
بر سفرهی هفت سین نشستن نیکوست هم سنبل و سیب و دود ِ کُندر خوشبوست افسوس که هر سفره کنارش خالی ست از پاره دلی گمشده یا همدم و دوست
هر چند زمان بزم و نوش آمده است ، بلبل به خروش و گل به جوش آمده است ، با چند بهار ، لالهی خفته به خاک ، نوروز کبود و لاله پوش آمده است!
نوروز رسید و ما همان در دیروز در رزم نه بر دشمن شادی پیروز این غُصّه مرا کشت که دور از میهن هر سال سر آمد و نیامد نوروز !
نوروز نُماد جاودان نوشدن است تجدید جوانی جهان کهن است زینها همه خوبتر که هر نو شدنش باز آور ِ نام پاک ایران من است
دلتنگ ز غربتیم و شادان باشیم از آنکه درست عهد و پیمان باشیم بادا که چو نوروز رسد دیگر بار با سفرهی هفت سین در ایران باشیم

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 توسط زهره دریایی
|
|