جایی که شمشیر است آرامش نیست . ارد بزرگ
اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید . چاحیت

از دشتمن خودت يكبار بترس و از دوست خودت هزار بار. چارلي چاپلين
علت هر شكستي عمل كردن بدون فكر است. الكس مكنزي
آنچه ما بكاريم درو مي كنيم و سرنوشت ما را به جزاي كارهايمان خواهد رسانيد. اپيكوس فيلسوف
بدبختي انسان از جهل نيست از تنبلي است. ديل كارنگي
![]()
در این روزگار ما به خاطر اندیشه ها می جنگیم و روزنامه ها سنگرهای ما هستند . هاینه
اگر به سخنی که گفته اید با تمام وجود پایبند هستید، دیگر نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید . ارد بزرگ
به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن ! . فردریش نیچه
آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت . هزلت
حسد همچون مگس است که همه جای بدن سالم را رها می کند و بر روی زخمهای آن می نشیند . چایمن
ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است . ارد بزرگ
شايد بتوانيد دست و پای مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آوريد. جبران خلیل جبران
برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود . ارد بزرگ

باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی . فردریش نیچه
نوابغ بزرگ زندگي نامه بسيار كوتاهي دارند. امرسون
نه ترن، نه ريل ها، اصل نيستند، اصل حركت است. ژيلبر سيسبرون
مصمم به نيك بختي باش، نيك بخت مي شوي. لينكلن
دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد . ارد بزرگ

كسي كه حق اظهار نظر و بيان فكر خود را نداشته باشد، موجودي زنده محسوب نمي شود. مونتسكيو
زندگي دشمن شما نيست، اما طرز فكرتان مي تواند دشمن شما باشد. ريچارد كارسون
اگر تنها از اميد انتظار معجزه داري در اشتباهي، اميد بايد با حركت توأم باشد. محمد اقبال
چندی پیش خاطره ای می خواندم از یکی از فرماندهان پیشین ارتش افغانستان ، در مورد ارتباط عاطفی ارد بزرگ و احمد شاه مسعود
آن خاطره گویای روابط نزدیکی ، در طی سالهای تنهایی احمد شاه مسعود و ظهور و قدرت دو چندان طالبان را داشت سالهای که کابل ، هرات و مزار در اختیار طالبان و نیروهای متجاوز پاکستان بود .
هر روز دهها بار مناطق اندک باقی مانده بمباران می شدند و در آن هنگامه ، که افکار عمومی می پنداشت شیر تنگه پنجشیر به زانو در خواهد آمد، و اندک نیروی ملت افغانستان هم قربانی سیاستهای متجاوزانه پاکستان و امارات واقع شود .
ارد بزرگ ، احمد شاه مسعود را مورد حمایت خویش قرار می دهد و چنانچه در آن خاطره می خوانیم احمد شاه به شدت تحت تاثیر روح بزرگ او قرار می گیرد.
در این خاطره زیبا می خوانیم ارد بزرگ هدیه ای برای احمد شاه مسعود می فرستد .
آن هدیه در واقع یکی از آثار هنرمندانه اوست. تابلویی فوق العاده زیبا ، با تمی شگفت انگیز ...
در آنجا شیر سنگی است که پایش زخم برداشته (احتمالا از پس یک نبرد) و آهوی ظریف و کوچک ، گونه خویش را بر زخم گذاشته تا خون بیرون نزند ... این تشبیه و استعاره زیبا گویای درک عمیق ارد بزرگ از شرایط نه چندان مناسب احمد شاه مسعود را داشت . و در ادامه آن خاطره می خوانیم وقتی احمد شاه آن اثر را از پیک ارد بزرگ ، در طی مجلسی دریافت می کند شدیدا منقلب و دگرگون می شود و چهره آرام و متین او به هم می ریزد او در آن جا از خواب شب قبل خود به نزدیکانش سخن می گوید بله خوابی که از ارد بزرگ ، یک اسطوره می سازد و برای قوم افغان آشنایی دیرین می شود ...
احمد شاه می گوید "خواب می دیدم پایم در نبرد زخمی شده و در آن هنگامه تنهایی مردی با لهجه ایرانی می گفت احمد شاه ناراحت نباش ، تو فرزند ایرانی !! . و در ادامه می گوید آن مرد بزرگ بسرعت پایم را می بست تا جراحتم التیام یابد"
این خاطره زیبا از جهات گوناگون قابل ارز یابیست
نگاه عمیق و مسئولیت شناس یک هنرمند را نشان می دهد.
او خود می اندیشد ، احساس مسئولیت می کند و بدون آن که منتظر این و آن باشد دست به عمل می زند شاید امروز این خاطره با همان آدمهای اندکی که از آن خبر داشتند هیچ گاه گفته نمی شد و این راز همچون راز مرگ احمد شاه در دل تاریخ مدفون می شد ، اما! اما ارد مسئولیت خویش را پیش وجدان و آرمانهای خویش به انجام رسانیده است.
او به هنر به عنوان ابزاری می پردازد که می تواند قسمتی از خلقت انسانی که نیروی ست آسمانی ، را برای رهایی و کمال بشر بکار گیرد آثار او مادی نیستند و با نگاه مادی هم غیر قابل تفسیراند ، بقول دکتر مهرانفر برای شناخت ارد لازم است "تائو ، فردوسی و خیام "را بشناسیم او از تائو " لطافت و گذرایی" و از فردوسی " هدف و آرمان مقدس " و از خیام " جهان فانی و بی ارزش " را آموخته است.
دریا از همه جا پایین تر است و همه رودها در آن می ریزند
ارد مانند دریاست ، فروتر از همه جا و این فروتنی به او عظمت بخشیده است...
علی شاهچراغی
http://shah-nama-firdawsi.blogfa.com/
زندگی نامه این دو بزرگوار بر روی آنها کلیک کنید :
زندگی احمد شاه مسعود از زبان خودش در گفتگو با احمد شاه فرزان
زندگی نامه ارد بزرگ از پایگاه تاریخ , فرهنگ و تمدن ...
سرمقاله
در دنیای امروز ،دنیای به قول بعضی ها دنیای مدرن جای خیلی چیز ها خالی است صمیمانه بگویم جای روابط صمیمانه ی گذشته ی ما با اطرافیانمان جای دوستی صمیمانه ی ما با کتاب ....
هرچند در مراسم اعطای کتاب سال گفته شد " با وجود ابزار های مدرن همچنان یار صمیمی انسان است "اما آیا این جمله بیشتر مناسب اوضاع اجتماعی امروز نیست :" کاش با وجود ابزار مدرن کتاب همچنان یار صمیمی انسان بود "
هر چند جای خیلی چیزها وکس ها خالیستاما تا کی بگوییم نیست < تاکی میشود فقط از نبودها گفت تا کی فقط باید نیمه ی الی لیوان را دید مثل نقد ای این دوره زمانه ! آیا با ااین دید تحلیلگران خوبی خواهیم شد ؟
این ها که گفتم وخیلی چیز های دیگر میشود 1 انگیز برای 1 حرکت برای تولد 1 نشریه نمیدانم شنیده اید یا نه یا بهتر بگویم خوانده اید یا نه ؟ در هرحال میگویند اززاپن بعید نیست ارائه ی ماشین لباس شویی که بعداز اتمام شست وشو آن را اتو هم بکند در واقع هرچه مشتری بخواهد آن را ارائه میکنند هرچند این جا زاپن نیست ومن قصد گفت وگو در باره ی زاپن اسلامی را هم ندارم اما میخواهیم به میل شما برای شما وبا کمک خودتان کاری دست به کار شویم البته اول هر کار با نام خدا
سعيد اسلامى بيدگلى:
«اكبر نوجوانى است كه در 16سالگى به خاطر عشق، مرتكب قتل دختر نوجوانى شده است و دادگاه او را به اعدام محكوم كرده است. اكنون او 18 ساله است و براى اجراى حكم به زندان بزرگسالان منتقل مى شود. اعلا (بابك انصارى)، دوست صميمى اكبر كه به جرم سرقت دستگير شده است، به محض آزادى به همراه فيروزه، خواهر اكبر (ترانه عليدوستى)، تلاش مى كند تا رضايت پدر دختر (فرامرز قريبيان) را بگيرد تا اكبر از اعدام رهايى پيدا كند. شاكى به اصرار همسرش (آهو خردمند) سرانجام تصميم مى گيرد از شكايت خود بگذرد به شرطى كه اعلا با دختر معلول وى ازدواج كند. در اين ميان عشقى عميق ميان فيروزه و اعلا شكل گرفته و... » آرى داستان فيلم نيز همين گونه است و پايان آن به تماشاگر واگذار شده است.
آن چه آمد خلاصه داستان «شهر زيبا» ساخته اصغر فرهادى است كه بى شك يكى از بهترين هاى امسال سينماى ايران است. فيلمى كه در جشنواره فيلم فجر در يازده رشته كانديد دريافت جايزه شد. (اگر چه تنها در يك رشته برنده شد.) اصغر فرهادى پيش از اين فيلم كارگردانى مجموعه تلويزيونى «داستان يك شهر» و فيلم سينمايى «رقص در غبار» را بر عهده داشته است. فرهادى در « داستان يك شهر» معضلات تلخ جامعه ايرانى (و بخصوص كلانشهر تهران) را روايت كرده بود و به نقد ضوابط و روابط حاكم بر اين اجتماع پرداخته بود. وى همچنين در «رقص در غبار» توانايى هاى تكنيكى خود را به منصه ظهور كشانده بود و اكنون در« شهر زيبا» با فيلمى مواجهيم كه داستان آن پيرامون دغدغه هاى « داستان يك شهر» است و با توانايى هاى كارگردان «رقص در غبار» روايت مى شود.فيلمنامه اى منسجم از همان دقايق ابتدايى تماشاگر را به فضاى تلخ و تاريك فيلم وصل مى كند.
داستان فيلم بارها و بارها قوانين و مناسبات اجتماعى و حتى مذهبى را به چالش مى كشاند. « پدر مقتول ظالم است»، «ديه زن نصف ديه مرد است»، «نماز جماعت مهمتر از نجات جان يك انسان است» و... چالش هاى پيش روى تماشاگر است كه البته فرهادى با هوشيارى از قضاوت درباره آنها مى گذرد.شخصيت پردازى بسيار خوب فيلم، باور قصه را براى تماشاگر آسان مى كند و علاوه بر آن، فرهادى با چنين شخصيت پردازى به تماشاگر اجازه تعميم دادن نقش ها را مى دهد. ابوالقاسم (فرامرز قريبيان) نماد نسل سنتى است كه اكنون با يك اتفاق در تناقضات خويش گم شده است. او كه تا ديروز سخت به فكر بهشت و جهنم خود بوده، اكنون ميان مذهب و خانواده و انتقام مانده است و حتى از خدا هم گله مند است.
فيروزه، نماد نسل جوانى است كه روزگارى به عقد مردى معتاد در آمده و اسير سنت هاى دست و پاگير جامعه شده است و اكنون كه فرصتى پيدا كرده فارغ از ارزش هاى پيشين خود به دنبال علائق و حتى هوس هاى خود است. وى حتى در دوران اسارت سنت، همه پاكى هاى خود را از دست داده و انگار دوباره تطهير مى شود. اعلا نماينده نسل سرخورده جوان امروز كه واقعاً گيج و سردرگم است و نهايتاً هم بين دوراهى رها مى شود.بازى هاى فيلم نيز همانند شخصيت پردازى فيلم فوق العاده است. «شهر زيبا» از معدود فيلم هاى سينماى ايران است كه همه در آن عالى بازى كرده اند. «بابك انصارى» اگر چه اولين بار است كه جلوى دوربين قرار مى گيرد اما خوب از پس نقش بر آمده است.
فرامرز قريبيان كه با انتخاب هاى نابجاى دهه 70 خود كم كم مى رفت به نسل سوخته سينماى ايران بپيوندد، گويى با اصغر فرهادى جانى تازه يافته است. وى كه بازى زيبايش در «رقص در غبار» تحسين شد، اين بار نيز با يك بازى حيرت انگيز نقش پرچالش ابوالقاسم را به تصوير مى كشد. اگر چه باور كردن نقش فيروزه كمى سخت است (و اين شايد بزرگترين اشكال فيلم باشد)، اما اين نقش نيز با بازى خوب ترانه عليدوستى (كه ثابت كرد يك بازيگر ذاتى است) براى تماشاگر دلنشين است. فيروزه با آن طرز حرف زدن و لباس پوشيدن انگار متعلق به آن جامعه نيست و از مناطق شمالى شهر آمده است. اگر چه شايد اين نشانگر فاصله واقعى نسل فيروزه با مناسباتى است كه به زور پيوندشان داده ايم. آهو خردمند و فرهاد قائميان (بازيگر كم كار سينما كه در فيلم هاى «ساراى»، «قارچ سمى» و «نسل سوخته» خوش درخشيد) نيز بازى هاى بسيار خوبى ارائه كرده اند. به خصوص آهو خردمند كه در ميان اين همه چالش به فكر چيزى نيست جز حل مشكل خود و دختر معلولش.
بايد گفت فرهادى مى تواند يكى از بزرگان سينماى اجتماعى ايران باشد و با توانايى هاى خود زير و بم هاى تاريك و خفقان گونه اجتماع را به تصوير بكشد. اصغر فرهادى با انتخاب نام فيلم نيز بار ديگر هوشيارى خود را به تماشاگر نشان مى دهد. آنچه در پايان اين فيلم به ذهن تماشاگر خطور مى كند اين است كه: «اين شهر، زيبا نيست.»